به نام خدا وجودی که وجودم ز وجودش بوجود امد...
فک کنم درست نوشته باشم وجودی که وجودم. ز وجودش بوجود امد... توی دو ماه گذشته به ی نمایشگاه کتاب رفتم... خیلی از کتاب های داخل نمایشگاه رو دوست داشتم بخرم اما نخریدم چون اخرین باری که به نمایشگاه کتاب رفتم کلی کتاب خریدم و چون دانشگاه قبول شدم فقط چند تا از اون کتابا رو تونستم بخونم... برای همین تنها دو تا از کتابایی که بیشتر نظرمو جلب کرد رو خریدم... خیلی این روزا دلم میخواد کتاب بخونم... قبلا خوره کتاب خوندن بودم.... اما حالا نه... گاهی اصلا وقت نمیکنم ... همینکه هر شب ی صفحه از کتابای مورد علاقه مو هم بخونم کافیه... انگار دنیا رو بهم دادن...
ی روزو باید فقط به خودم اختصاص بدمو برم سراغ کتابخونه و هر چی کتابه که نخوندم جدا بزارم تا یکی یکی بخونمشون.... یه زمانی بچه بودم کتابای درسیم رو که باز میکردم بخونم چشام روی هم میرفت و خوابم میبرد همیشه م خدا رو شکر نمره خوب میگرفتم وگرنه جوابگوی این حرف پدرو مادرم نبودم که همش بهم میگفتن تو که هر وقت کتاب دستت میگیری خوابی کی درس میخونی؟؟؟ واقعا کی درس میخوندم؟؟ از اینا بگذریم ... میخواستم بگم بچه که بودم خیلی اهل مطالعه کتابهای غیردرسی نبودم اما از ی دوره ای به بعد واقعا کتاب خوندن شد یکی از سرگرمی هام....
لطفا حواستون به موقعیت های طلایی زندگیتون باشه... بقاپیدشون ..... اونم خیلی محکم بعد از قاپیدن بهشون بچسبید....
موفق و پیروز باشید...
#حرف دلم برای خودم
پ.ن. بنظرم امد چند متن خصوصی پشت سر هم زیاد جالب نباشه... برای همین با کمی تغییرات در نوشته هام متنو عمومی گذاشتم... در ضمن نظرات ازاد هست...
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی