اینجا شده فقط یه زباله دونی واسه اینکه هر وقت بهم سخت میگذره بیام اینجا بنویسم .. بیام اینجا و خودمو خالی کنم.
این روزا بهم خیلی سخت میگذره . یه انرژی و شادابی زیادی دورو برم هست اما از یه طرف با کلی خستگی باید کلی کار دیگه انجام بدم. همه کارام عقب مونده. همه چی بهم ریخته. حتی نمیتونم با ابجیم حرف بزنم و حالشو بپرسم. از روی خستگی زیاد یه فایلو امشب اشتباهی واسه استادم ایمیل زدم. یعنی واقعا ... :(
فقط یه اه میکشم همین... اشتباهه دیگه. برا همه پیش میاد!
اما از من بعید بود.
تنها کاری که کردم این بود که سریع زنگ زدم به استادم تا فایلو برای نشریه ارسال نکنه.
روزتون پرانرژی... روزای من خیلی پر انرژی هس. اما خستگی هم زیاد داره.
صبح تا عصر سرکار و بعدم تا امدی خونه انجام ترجمه کتابی که استادت ازت خواسته ترجمه سو چک کنی و در واقع ویرایشش کنم. !!!!
البته این کارمم مفت نیست هزینه داره که خود استادم بعد از فراغت از درس و دانشگاه بهم پیشنهاد داد واسش انجام بدم و منم قبول کردم.
وقتی قرار شد برم سرکار بهش گفتم نمیتونم این کارو انجام بدم اما قبول نکرد. با این بهانه که خیلی دقیقی که البته هستم و ریز بینی که البته در انجام ویرایشات ادم ریزبینی هستم و اینکه از رشته ت و اینها دور نمونی.
این دور نموندنه رو خودمم نمیخوام که دور باشم. میخوام هر وقت فرصت شد ادامه بدم. اما الان همه چی قاطی شده همه چی در هم شده همه چی بهم ریخته س. اصن دلم قاطیه !!!
از یه طرف استادم زیر بار نمیره از طرفیم .....
نمی دونم!!!!
برم ببینم خاک رس اگر داریم ازش استفاده کنم :)
شبتون خوش :)
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی