سلام
امروز یه چیزی یادم اومد کلی خودم خندیدم...
قبل عید برای ثبت نمره م به گواهی مقاله م نیاز داشتم که باید به تحصیلات تکمیلی ارایه میدادم. قبلا نوشته بودم که یه همایش کرمان رفتم و اونجا سه تا مقاله فرستاده بودم اما فقط یکی از اون مقاله ها مورد قبول تحصیلات تکمیلی قرار گرفت اونم بخاطر اینکه اسامی تمامی اعضای گروه تزم داخل مقالات قید نشده بود و برای همین مجبور به ارسال یه مقاله دیگه به یه همایش در تهران شدم...
یکی از امکانات همایش ارسال گواهی قبل از تاریخ برگزاری همایش بود. با مسئول همایش تماس گرفتم موضوع رو براش توضیح دادم گواهی رو برای من ایمیل زدن... با کسی که من هر دفعه در تماسهام حرف میزدم خانم بود... توجه کنید خانم بود ...
یادمه گواهی رو فرستادن منم فورا واسه اساتیدم ایمیل زدمو روز بعد پرینتشو گرفتم رفتم تحصیلات تکمیلی...
اونجا که رفتم دکتر شین که ایشون هم از اساتیدم بودن گواهی رو گرفتن که برام پاراف کنن بره داخل پرونده م و من نامه نمره مو بگیرم... یهو برگشت بهم گفت خانم مهندس مگه امسال سال کبیسه س؟! :||
منم موندم یعنی چی؟!!
گفتم وا یعنی چی دکتر... کلا دور بودم از تاریخ گواهی که باید ۳۰ بهمن میزدن... زده بودن ۳۰ اسفند:))))
اینو که بهم گفت یکم شوک شدم دو ساعت فکر میکردم یعنی چی کلا دور بودم از اینکه اسفند ۲۹ روزه س....
اینا که هیچی کلا روزش حالم گرفته شد برگشتم خونه با ناراحتی تماس گرفتم دفتر دبیرخونه همایش که بگم بابا تاریخ گواهی اینجور شده برام تصحیحش کنید...
زنگ زدم یه آقا جواب داد تا گفت بله... من دیگه فرصت ندادم بنده خدا حرف بزنه و مث همیشه و هربار که تماس میگرفتمو میپرسیدم که دبیرخونه همایش یافته های نوین تهران هست هم سوال نپرسیدم...
مستقیما رفتم سر اصل ماجرا و گفتم فلانی هستم از این دانشگاه مقاله ای که فرستادم گواهیشو از شما خواستم تاریخشو اشتباه برام زدید اگر لطف کنید تصحیحش کنید مجدد برام بفرستید... که یهو صدای پشت گوشی گفت شما با کجا تماس گرفتید!!!
گفتم مگر دبیرخونه همایش یافته های نوینتهران نیست؟!
با خنده پشت گوشی بهم گفت اینجا تهرانه اما دبیرخونه همایش نیست:|
با خندیدنش بعد عذر خواهی و قطع تماس کلی خندیدم ناراحتیم یادم رفت... یه شماره بالا پایین گرفته بودم معلوم نیست کجا زنگ زده بودم... کلا خودمو هم کامل معرفی کرده بودم...:/
من خودم که هربار یادم میاد کلی میخندم... وقتی جایی تماس میگیرین حتما به شماره گرفتن توجه کنید.. یا اگر مث من شماره رو حفظ میکنید حواستون باشه... شماره ذخیره بشه بهتر از اینه که حفظ بشه... هر چند مشکل من حفظ شماره نبود این بود که از شدت ناراحتی اشتباه زده بودم شماره رو... :))
پیروز و موفق باشید...
بعد نوشت: این پست به صورت پیش نویس بود... اما در همین تاریخ و زمان نوشته شده... نمی دونم تا چه حد طنز نوشتم... اما امیدوارم لبخند به لبتون اورده باشم... خودم که هر وقت این موقعیت یادم میاد خیلی میخندم... اون روز خیلی هم خجالت کشیدم به خاطر اینکه یه شماره اشتباه زده بودم مثلا اگر ۸ بود زده بودم ۵... بنظرم باید این اتفاق اون روز میفتاد تا بخندمو ناراحتیم یادم بره و بقیه روزم خراب نشه...
لبتون خندون...
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی