خواب دیدم که خوب شدی،
توی خواب، دیدم که حرف میزنی،
دیدم که میخندی،
بازم شوخی میکنی،
بازم هستی...
الان هستی،
اما بدون همه اون چیزایی که توی خواب دیدم...
فقط هستی...
به همین حضورتم دلگرمم...
تو فقط باش...
میدونم که یه روز دوباره بازم حرف میزنی، میخندی، شوخی میکنی و بازم هستی...
+از اینکه هر روز یا چند روزی یبار برات پیام بزارم خسته نمیشم... یه روز همه رو جواب میدی ... وقتی جواب دادی دیگه توی هیچ کدوم از این شبکه ها نباشمم مهم نیست...
+ تصمیم گرفتم این متنو به این صورت بگم :
خوابشو دیدم ... توی خواب میخندید و حرف میزد... بهم گفت خوبم... اما در واقعیت خوب نیست حرف نمیزنه.... اینه که دلتنگ صدایی هستم که نیست...
ولی همین قدر که هست هم راضیم... بهش دلم گرمه .... میدونم بلاخره یه روز بازم خوب میشه باهاش میتونم حرف بزنم ... هر چقدم دکترش به ممکنه همین جوری بمونه باور ندارم.... خوب میشه... بلاخره خوب میشه...
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی